مرتضى راوندى
212
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
( 1036 ميلادى ) بين راه اصفهان و همدان درگذشت و در همدان مدفون گرديد . ابن سينا در زمينهء حكمت و پزشكى و داروشناسى و روانشناسى مطالعاتى انجام داده و آثارى از خود به يادگار گذاشته است ، كه از آن جمله : كتاب الشفاء ، الاشارات و التنبيهات ، النّجات ، الانصاف ، الحكمت المشرقيه ، القانون ، دانشنامه علايى از ديگر آثار او مشهورترند . علاوهبر آنچه گفتيم به وى آثار متعددى به نثر پارسى و عربى نسبت دادهاند كه از آن ميان در انتساب مستقيم كتاب دانشنامه علايى و رساله نبضيه و شايد رساله معراجيه يا معراجنامه به ابن سينا ترديد نباشد . كتاب دانشنامه علايى يا حكمت علايى را شيخ به خواهش علاء الدوله كاكويه ، حكمران اصفهان نوشته و بنابر آنچه در آغاز كتاب آورده ، آن را به قصد تحقيق در منطق و طبيعيّات و هيئت و موسيقى و ما بعد الطبيعه تصنيف كرده است ، ولى جز به تحرير قسمتى از آنچه كه آرزو داشت ، توفيق نيافت ، ولى بعدها دوست وفادارش ابو عبيد جوزجانى با استفاده از كتب شيخ تاليف باقى كتاب را بهعهده گرفت . بزرگترين سعادت : ابن سينا ، قبل از طرح بزرگترين سعادت و بدترين شقاوت براى آدميان ، مسئله مهم « ادراك و تشخيص و يا به اصطلاح خودش « اندر يافت » را مطرح مىكند ، بهنظر او : اگر درك و تشخيص در كار نباشد ، خوشى و ناخوشى معنايى ندارد و ادراك آدمى يا حسى است و از خارج مىرسد و يا و همى و عقلى است كه از اندرون انسان سرچشمه مىگيرد ، بهنظر ابن سينا : خردمندان از قوتّها و نيروهاى باطنى لذت مىبرند درحالىكه خرد همّتان و بدنفسان ، طالب خوشيهاى ظاهر هستند ، اكنون براى آنكه خوانندگان با نمونهاى از نثر فارسى در قرن چهارم هجرى آشنا شوند ، سطرى چند از دانشنامه علايى را در پيرامون اين موضوع نقل مىكنيم : « . . . نخست بايد كه دانسته آيد ، كه خوشى و درد چيست . گو اينكه هركجا كه ، « اندر يافت » نبود خوشى و درد نبود ، پس نخست اندر يافت بايد و اندر يافت ما را دوگونه بود : يكى حسى ، كه از بيرون بود و يكى و همى و عقلى كه از اندرون بود . . . و اندر خردمندان لذّت قوتهاى باطن غلبه دارد و بر خرد نفسان و فرودهمتان و خسيسان خوشيهاى ظاهر غلبه دارد ، اگر بر كسى عرضه كرده آيد كه چيزى خوردنى خوش خواهى ، يا محل وحشت و بزرگ داشت و غلبه بر دشمن ، اگر سقط و خرد همّت بود و به محل كودكان و چارپايان ، شيرين خواهد ، و اگر او را نفسى شريف و نفيس بود ، هرگز به شيرينى ننگرد و آن مر او را بهجاى آن ديگر چيز ، خوش نايستد ؛ و سقط و دونهمت آن